دیروز 8/6/93
سلام و صد دورد به همه ی دوستای گلم دیروز که از محل کار برگشتیم خانه ی مادر تا فرزند دلبند را تحویل بگیریم پسرکمان با دیدن ما چنان ذوقی کرده بودند غیرقابل وصف و تا ما را دیدند به بقل ما جهیدند و شروع کردن به بوسیدن این مادر بی عاطفه که او را از هفت صبح تنها گذاشته و آمده ایم به سرکار و بعد از یه ته بندی اساسی خوابیدند و از آنجایی که حسابی با بچه ها بازی همی کردند تقریبا بعد از سه ساعت از خواب بیدار شدند. در این ساعات نیز همسر محترم به دنبال ما آمدند و با هم راهی منزل خویش گشتیم که در راه خانه تصمیم برآن شد تا پسر را به پارک برده و یه کمی هم تاب بازی نمایند(عاشق تاب بازی پسر مامان)و بعد از چرخی در پارک زدن به خانه برگشتیم و آراد خ...










